![]() |
![]() |
|
| غروب را دوست دارم چون رنگ غم است و غم را دوست دارم چون همیشگیست |
|
تقدیم به دو دوست خوب و مهربونم
فرشیده و کیانوش عزیز که یه مدتی در بین ما نبودند .به افتخار بازگشت این دو عزیز دوست داشتنی ستادمون رو گل بارون میکنیم . آب را از چه میجویی؟ از چشمه ،باران،دریا جستجو نکن که زلالترین قطره ی هستی را محبوبم برای خداحافظی از چشمان نازنینش فرو ریخت و من سخت ترین لحظه ی عمرم را با گرمترین بوسه ی او پیوند دادم ،تا بدانم تلخی وداع را چاره ای جز شیرینی عشق نیست اما چه سود... زیر سایه ی درخت نشسته بود .گویا سالهاست که آنجا را برای زندگی خویش بر گزیده است .به دور دست ها خیره شده بود ،به سویش رفتم لبخندی گذرا بر لبانش نشست .به نظر میرسید به خاطرات گذشته می اندیشد .همچنان که به سوی او می رفتم ،دوران کودکی را به خاطر آوردم .سالهایی که به رغم تلخی فقر شیرین مینمود .گرمای تابستان وخنکی آب ،وقتی بیتاب میشدیم از گرما به سمت حوض کوچک گوشه ی خانه هجوم میبردیم .بازی بود و آب بود و عطش زندگی.تا جایی که میشد همدیگر را خیس میکردیم ،وقتی خسته میشدیم ،کنار هم زیر نور خورشید بر کف گرم حیاط دراز میکشیدیم و از آرزوهای خود میگفتیم .چه زیباست سادگی زمان کودکی و چه حیف که زود وبا سرعت به پایان میرسد .همدیگر را دوست داشتیم ،در نهایت صداقت.آن موقع که پسر ها خود را مردانی بزرگ میدانستندو میخواستند از همه حمایت کنند .دختر ها هم که گویی از همان ابتدا مادر متولد شده اندبه هر حال گذشت و چه زود گذشت. دوباره متوجه اوشدم .همچنان افق را جستجو میکرد.حالت نگاهش نیز. ترسی عجیب در چشمانش نمود پیدا میکرد .حتماء حادثه ی آنروز را بیاد آورده بود .روزی که پدر و مادرش به طرز عجیبی به قتل رسیدند .کسی از ماجرا چیزی نمی دانست ولی از یک چیز مطمئن بود..... دیگر نزدیکش رسیده بودم این بار تلخی غم را بر روی چشمانش حس کردم این نگاه برایم آشنا بود .روزی که میخواستم به سفر بروم اورا چنین دیدم .دخترک دوست نداشت از آنچه که بود تنهاتر شود .اما سفر برای من نیاز بود و او خواهان انتظار .طی سالهای دوری ،نامه هایش به دستم میرسید .حتی گاهی عکس هایی از خودش برایم می فرستاد .عکس دخترکی که زیر سایه ی درخت نشسته بود و به دور دست نگاه میکرد.دیگر روبروی او بودم ،برق شادی از نگاهش هویدا بود .علت شادی او برایم مبهم بود .سالها دوری ما را از هم جدا کرده بود .شاید علت شادی او مربوط به روزیست که برایش نوشته بودم به زودی باز خواهم گشت.وشاید هم ... دیگر به او رسیده بودم .به سرعت در حالی که به سویش میرفتم تا در آغوشش بگیرم متوجه ی نگاه تهی او شدم .هیچ احساسی در نگاهش نبود ومن مبهوت در حالی که با تقلای زیاد میخواستم خود را به او برسانم در میان مردم گرفتار شدم .ودر همین لحظه صدای بلندی دستور اجرای حکم را صادر کرد و لحظه ای بعد جسد او را آویزان از طناب دیدم . موج سنگینی از عشق در چشمانش احساس میشد.او را به جرم قتل عمویش به اعدام محکوم کرده بودند ومن برای همیشه تنها شدم .اکنون معنی آخرین نگاه او را می فهمم .او سرمست از انتقام بود و من بی خبر از او .آری من که خود را حامی او میدانستم هرگز نفهمیدم که او عموی خود را عامل مرگ والدینش می داند . تلخ ترین لحظه برای هر مرد زمانیست که محبوبش را در لباس مرگ ببیند و دشوارتر از آن اینکه خود را عامل مرگ او بداند .به هر حال تنها شدم واز آن روز همواره وقت خود را با دخترکی میگذرانم که زیر سایه ی درخت نشسته است و به دور دست ها خیره شده و احساس میکنم زمانی که من در افق نگاهش قرار میگیرم ،آه تلخی از اعماق وجودش میکشد . او تنها کسی که با نگاهش راز هایی را آشکار میکند. قسمتی از دست نوشته های امیر رضا صاحبی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 0:9 توسط غروب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با سلام خدمت همه ی دوستان گلم اونهایی که به من لطف روز افزون دارن و منو شرمنده ی محبتشون کردن .چند تایی از دوستای گلم میخواستن هویت منو بدونن .ببینن من پسرم یا دختر ،از اونجایی که تو دنیای نت هرکسی هر جور که دوست داره خودش و معرفی میکنه منم میگم من نه دخترم نه پسر یه انسان آزاده ام ومشتاق دوستی با تک تک شما عزیزان .شما بنا بر دیدگاه خودتون میتونین منو دختر بدونین یا پسر آزادین.اصلآ تو این وبلاگ آزادی کامل برقراره .برای من مهم اینه که اونی که صداش میکنم جوابمو بده فرقی هم نمیکنه جنسیتش چی باشه .پس مهم نیست من رویا باشم راضیه ،سامان یا سهیل مهم اینه که قلبم برای تک تک شما به صدا در میاد ودست دوستی رو به سوی شما درازمیکنم تا دست سردم و تو دستای گرمتون بگیرین و دنیای شادی برای هم بسازیم . دوستدار همگی شما غروب |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|