تبليغاتX
تاطلوعی دیگرباید زیست - نجوای شبانه
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم خدایا جهنمت فرداست زندگی پس چرا امروز میسوزم.

خدایا توان بیرون شدن از وادی گناه در من نیست مگر آنکه نسیم محبت تو بیدارم کند و چنانم کند که تو می خواهی.پس تورا شکر می گویم چرا که لطفی زلال بر من جاری کردی و قلبم را از تیرگی غفلت شستشو دادی.

خدایا،چنان بنده ای در من نگر،که او را خوانده ای و او تورا پاسخ گفت و به اطاعتش خواندی و او عمل نمود.

ای همیشه با من...

هرگز از آن که به تو دل بندد دور نخواهی شد.

ای بخشنده ترین ، هرگز کسی را که به تو امید پاداش بندد محروم نخواهی کرد.

ای مهربانترین،مرا دلی ده که مشتاق تو باشد و زبانی که گفتارش از سر صدق باشد و چشمی حقیقت بین که نزدیک شدن به تو را جوید.

خدایا آنکه آشنای تو شد گمگشته نخواهد شد و آنکه به سوی تو پناه جست بی پناه نخواهد ماند و آنکه تو به او رو کنی،بندگی غیر نخواهد کرد.

عزیزا...مهربانا...هرکه راه به سوی تو یافت دلش روشن شد و آنکه از لطف تو پناه جست ، پناه یافت.

ای مهربان من به سوی تو پناه اورده ام از لطف و محبتت نا امیدم مکن و از مهربانیت مرا بی بهره مخواه خدایا ، خداوندا در صف دوستدارانت مرا مقام کسی ده که امیدش به فزونی محبت توست.مهربانا...به یاد خود،شیدائی ام بخش.

خدایا به بزرگیت سوگند در زمره اهل طاعت جایم ده .در مقام شایستگان و صالحان قرارم ده.من بنده ناتوان و گنه کار و پشیمان توام . مرا از گروهی قرار مده که روی از آنان بر می گردانی و به کیفر غفلتشان از عفو محرومشان می سازی.

خدایا رشته پیوندم را از همه ببر ، و به سوی خود در کش ، دیده دلم را از نوری که بدان بر تو نظر افکنم روشن دار ، آن گونه چشم دلم پرده حجاب ها را بدرد و به معدن عظمت تو ره یابد وروحم را به مقام قدس تو بپیوندد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 1:7  توسط غروب  |