خانه خرید اما آشیانه نه
رختخواب خرید ولی خواب نه
ساعت خرید ولی زمان نه
کتاب خرید ولی دانش نه
مقام خرید ولی احترام نه
دارو خرید ولی سلامتی نه
خون خرید ولی زندگی نه
و بلاخره قلب خرید ولی عشق را نه...!
"چارلی چاپلین
پرورگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند.
عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند
بگریم برای کسانی که هرگز غصه ام را نخوردند
به من بیاموز لبخند بزنم
به کسانی که هرگز تبسم به صورتم ننواختند
محبت کنم به کسانی که هرگز محبتی در حقم نکردند

نهادم گر چه ابتدای راه صعب و ناهموار بود اما به یاری خانواده ای مهربان
کمر همت را در بازوی توانای تفکر خلاصه کردم و چه خوب در این خانه
ماءوی گزیدم...
آری درست است که اعتیاد شدیدی به غم داشتم اما این اعتیاد را تمام
انسان های اطرافم گریبانگیرش بودند و این تسلی خاطری برایم بود چرا
که غم دل را با شما قسمت کردم و آنگاه ما در این غم سهیم گشتیم ...
زندگی براستی تبعید انسان هاست .اما در این تبعید گاه نیز روزنه های
دوستی درخت پر بار زندگی را آبیاری میکند و در انتها شکر خدای که تو
دوست مهر بان را نصیبم کرد و آرزو میکنم شکوفه های لبخند همیشه در
وجودت جاودان باشد ... !
پسر نوح با بدان بنشست ................................................
حالا برو زندگیش رو ببین:
ویلا با ژیلا ـ
پرادو
ان ۹۵
جنیفر
............ حالا بگین با بدان نشینیم .
پ.ن :
انتخاب سرکار خانم فوقانی ((صاحب وبلاگ نوشته
هاي من ))به عنوان ششمین وبلاگ نویس برتر بانوان را
به ایشان تبریک گفته و برای ایشان موفقیت های روز
افزون آرزومندیم .
اشكي در گذرگاه تاريخ
از همان روزي كه دست حضرت قابيل
گشت الوده به خون حضرت هابيل
از همان روزي كه فرزندان ادم
زهر تلخ دشمني در خونشان جوشيد
ادميت مرد
گر چه ادم زنده بود إ
از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند.
از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند
ادميت مرده بود
بعد اين دنيا پر از ادم شد و اين اسياب
گشت و گشت
قرن ها از مرگ ادم هم گذشت
اي دريغ
ادميت بر نگشت.
قرن ما
روزگار مرگ انسانيت است"
سينه دنيا ز خوبي ها تهي ست
صحبت از آزادگي › پاكي › مروت ابلهي ست .
صحبت از موسي و عيسي و محمد نا به جاست.
قرن ‹موسي چومبه › هاست
روزگار مرگ انسانيت است
من كه از پژمردن يك شاخه گل
از نگاه ساكت يك كودك بيمار
از فغان يك قناري در قفس
از غم يك مرد در زنجير
حتي قاتلي بر دار
اشك در چشمان و بغضم در گلوست
وندرين ايام زهرم در پياله اشك و حونم در سبوست
مرگ او را از كجا باور كنم ؟
صحبت پژمردن يك برگ نيست
واي إ جنگل را بيابان ميكنند.
دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان ميكنند.
هيچ حيواني به حيواني نميدارد روا
آنچه اين نا مردمان با جان انسان ميكنند.
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست.
فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست،
فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست إ
در كويري سوت و كور ،
در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور ،
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق،
گفتگو ا ز
مرگ انسانيت
است.
((فريدون مشيري))
(( تقدیم به ستادی ها ))
تلاش کردم به شما آنچه را انتقال دهم که نمی توان انتقال داد،
فقط کسی می تواند که با تو در درونت سهیم باشد. بنابراین، اگر به
رازی پی برده باشم که تو با آن "نا آشنا" نباشی، آنگاه از کسانی
خواهم بود که زندگی، مواهب خود را به آنها عطا کرده است و به
آنها اجازه ی حضور در عرش سپید را داده است؛ اما اگر به رازی پی
برده باشم که ویژه ی من و تنها درون من باشد، آنگاه این نامه را به
آتش بسپار.......
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بچه که بودم دلم به اين خوش بود که يه عالمه اسباب بازي جمع کنم ! حالا خودم شدم اسباب بازيه دست زمونه !جالبه نه!
بچه که بودم جاي گرم خونه توي زمستون آغوش گرم مامان بابا بود ! حالا بخاري روشنه ولي يه جايي که آدم گرماي واقعي رو احساس کنه کمه !
بچه که بودم دنيا برام بزرگ بود حالا که بزرگ شدم مي بينم دنيا هيچي نيست !نه که نباشه واسه من هيچي نيست! چون چيزي از اون نصيب من يکي که نشده! تو رو نمي دونم!
بچه که بودم زياد سرم شکست ،یه بار سنگ خورد توی سرم!يه بار توي پله خوردم زمين ،و.... ولي هيچ کي دلم رو نشکست حالا که بزرگ شدم دلم رو شکستن ولي کاش به جاي دل شکستن دوباره سرم رو مي شکستند...
بچه که بودم ، باید نازم و می خریدن! تا شاید یه کم گریه نکنم !حالا هر چی نازشو می خرم گریه اش بیشتر میشه ...
بچه که بود .... بچه بود ............ دیگه بچگی نیست ولی خاطره هاش هست
بچه که بودم بچه بودم دیگه !!!!!!!!ولی الان دیگه بچه نیستم.
وایکاش که هنوز بچه بودم واز غم دنیا غافل...