متن بسیار زیبایی که تو وبش آپ کرده .ممنونم دوست عزیز .من برات یه
جمله مینویسم اما تو خودت دوستات رو دعوت کن .
تولد آغاز مرگی بس دشوار است .
مسعود دوست بسیاز عزیزم(از وبلاگ:اعترافات یک ذهن پاک )که تو پیوند
ها میتونین آدرسشو ببینین .
منو به یه بازی دعوت کرده هر چند از قاعده ی اون بی خبرم ولی
مینویسم .میگن قاعده ی بازی اینه :
۱. یه عبارت شش کلمه یی را در وبلاگتون پست کنید . ( در صورت لزوم
توضیح هم اضافه کنید )
۲.پنج نفر از دوستاتون رو هم دعوت به بازی کنید.
حالا عبارت :
(( پرنده مردنیست پرواز را بخاطر بسپار))
اما پنج دوستی که دعوت میکنم
علیرضا(از وبلاگ ترقه).فریبا .سیمین عزیز .رضا تهرانی . صدف
به قول مسعود عزیز :
دوست داشتم همه دوستام رو به بازی دعوت کنم ولی چون نمیشه قانون
بازی رو زیر پا گذاشت شرمنده . ولی دوستان عزیز اگه دوست داشتن می
تونن از طریق کامنتاشون تو بازی شرکت کنن.
ما هر چی بزرگتر می شیم و تحصیلکرده تر بیشتر
بی ادب می شیم جدی میگم ها!!!!!!!!!!!!
سیر تحولات رو ببینید.........
1
:دوران ابتدایی برای بیرون رفتن از کلاس درس از خجالت میمیریم تا از
معلم اجازه می گیریم
۲:دوران راهنمایی یه انگشتو به نشونه ی اجازه گرفتن بالا می بریم تا
معلم اجازه بده
3:دوران دبیرستان دستو مشت می کنیم و اجازه می گیریم و اگه اجازه
ندن دیگه قاط می زنیم
4:پیش دانشگاهی با غرور تمام به دبیر میگیم:آقا من میخوام برم
بیرون!!!!!!!!!!!
5:دانشگاه هم که دیگه استاد بد بختو کسی آدم حساب نمی کنه سرمون رو
میندازیم پایین و یا علی..
تقدیم به همه ی دوستان گلم که محبت کردن و من و تو جمع خودشون
پذیرفتن .فری،کیا، سعید،مسعود، فرشیده،امید،و آقا رضا که خبری ازش
نیست . مخلص همیگیتون غروب
مجالی شد برای حرف زدن....
گر چه شنونده اصلی خودم هستم . ولی گوش دادن به حرفهای دیگران باعث می شود
که با واقعیات زندگی بیشتر آشنا شویم... وقنی که ما واقعیات را می بینیم و به آن پی می بریم
انگار که شیطان را دیده ایم .... موی های بدنمان سیخ می شود و احساس سردی می کنیم.
و غمی بر غم هایمان اضافه می شود...
واقعیات را کودکان و پیرها می گویند .. اولی که نمی دانند دروغ چیست و بعضی اوقات
با بیان واقعیات باعث دردسر هم می شوند و دومی که دیگر از روی ناتوانی و شاید ترس!!!
بخاطر همین است که ما این دو را بیشتر دوست داریم...
بالاخره همیشه شنیدن واقعیات لذت بخش است.... اگر چه که تلخ باشند....
و تجربه ...
تجربه بار سنگینی ست بر روی دوش ما .. من فکر می کنم که آدم پیر نمی شود بلکه
تجربه اش بیشتر می شود.. و آن خمیدگی کمر و آن چین و چروکها نشان از پیری نیست
اینها نشانه های تجربه هستند و بیانگر واقعیت ها...