تبليغاتX
تاطلوعی دیگرباید زیست
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم خدایا جهنمت فرداست زندگی پس چرا امروز میسوزم.

  سلام با تشکر از همه ی دوستانی که مرا یاری میکنند تا بتوانم بیسوادیم را آشکار

سازم.چندی است دوستان زیادی خواهان پی بردن به هویت ،جنسیت

تحصیلات،شغل و... از این غریبه ی آشنا تر از هر آشنا هستند .تصمیم گرفتم خودم را

معرفی کنم تا دوستانم بیش از این در پی یافتن نشانی از من خود را خسته وفرسوده

نکنند.

اصالتا از نژاد آریاییم .در این کره ی خاکی در  کشوری  سکونت دارم به نام ایران .از

خطه ی دود آلود و سرطان زای تهران ،آرش کمانگیر و رستم وسهراب از افتخارات

وطنم هستند و حافظ و سعدی و ...از شاعرانش.بو علی سینا را دارم و ابوریحان را

وکسانی که میتوانم بدان ها افتخار کنم و به ایرانی بودنم ببالم .عشقم پائیز است و

غروب را بینهایت دوست دارم .تنها رب لایزال را میپرستم و وامدار کسی هم

نیستم .افتخارم نیز دوستی با شماست که از دنیایی برایم با ارزش تر است اما

خودم:

اسمم :گمنام است که غریبه هم نامیده میشوم.      شهرتم آواره است    از

پدری بنام رنج ومادری بنام مشقت زاده شده ام         

همسرم چشم     انتظاراست             در شهر بیوفایان به دنیا آمدم   و      مجرمم

و جرمم بدنیا آمدن است. شغلم تنهایی همیشگیست     محکومیتم زندگی است   

و مدت محکومیتم  یک عمر به سال شمسی است صدایم آه و  عذابم سکوت و 

خوراکم اشک و نورم شمع و وطنم غربت و کوله بارم حسرت است .اما محل گذران

این محکومیت دنیاست. ودر دنیایی که قاضی خود مجرم است شکایت به کدام

محکمه باید برد.ووقتی در محکمه راستی خریدار نداشت چه باید گفت ایکاش در قرن

ما پول حرف اول را نمی زد ومحبت در دلها وجود داشت آنوقت دوستی ها رنگ دیگری

به خود میگرفت و زندگی از پوچی و بی حاصلی در می آمد و با ارزشتر میشد. آری

من هیچ هم نیستم  اما انسانم و زاده غروبی تلخ ،

در آخر :

((پدر آنشب اگر شب خلوتی پیدا نمی کردی ،تو ای مادر اگر شوخ چشمی ها نمی

کردی کنون من به این دنیا  بی نشان بودم نمیدانی .پدر آنشب جنایت کرده ای شاید

نمی دانی ،به دنیایم هدایت کرده ای شاید نمی دانی ،از این بابت خیانت کرده ای

شاید نمیدانی. ))                         

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 23:3  توسط غروب  | 

به نام اهورامزدا

خوشبختي از آن كسي است كه بهترين خوشبختي را براي ديگران آرزو كند

و نيكي را براي نيكي انجام دهد نه از براي پاداش

زرتشت

 

سفارش نامه‌ي كوروش كبير

زماني كه چشم از دنيا فرو بستم تن مرا موميايي نكنيد و درون تابوت نگذاريد

هر چه زودتر پيكر مرا به خاك  بسپاريد تا بخش بخش تن من پاره‌اي از ايران شود .

هر گاه مي‌خواهيد دشمن خود را نابود كنيد به دوستان خود نيكي كنيد .

اي هم‌ميهن پارسي بياييد نام كورش بزرگ را به ميهن باز گردانيم و روزش را

گرامي بداريم.

پاينده ايران

فرزندان كوروش

هفتم آبان روز گراميداشت كوروش بزرگ بر تو

ميهن‌پرست ايراني خجسته باد

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 19:21  توسط غروب 

دخترکی پریچهر و پری روی با پدر خویش رفتند به بازاری ،دخترک داخل مغازه ی

پارچه فروشی شد و پرسید:قیمت هر متر از این پارچه چقدر است ؟

مرد فروشنده با کمال وقاحت ورذالت گفت که قیمت هر متر از این پارچه دو بوس

است ،دخترک بی آنکه خم به ابرو بیاورد گفت:

ده متر از این پارچه متر کن .پدرم قیمتش را می دهد.

                                        **********

بیشتر از آنکه تصور کنی خیانت دیده ام وبیشتر از آنکه باور کنی قلبم را شکسته اند

اما تو ... نه خیانت کردی ونه قلبم را شکستی .آری تو قلبم را به آتش کشیدی .

زبانم میگوید:

به امید روزی که روزگارت سیاهتر از پر کلاغ و تیره تر از غروب و  غمگینتر از دم جدایی

باشد. 

اما دلم میگوید :

به امید روزی که آشیانت بالاتر از آشیانه ی عقاب ،چشم انداز نگاهت زیباتر از بهشت

و لبانت پر از لبخند و صد هزار پری کنیزت باشد. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 19:42  توسط غروب  |